محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

52

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

خويى كه از مصريان مىشناسيم ، نمىسازد و با غيرت و مردانگى و بزرگى و بزرگوارىهاى آنان جور در نمىآيد . و اگر پاره‌اى از داستان‌هاى تورات را پيش چشم آوريم ، درخواهيم يافت كه فضاى جامعه‌اى كه در اين داستان آمده ، آشكار با حال و هواى داستان‌هاى تورات و فضاى جوامع تورانى « 1 » هم‌خوانى دارد و نه با حال و هواى جوامع مصرى و خلق و خوى مصريان . « 2 » 3 . يوسف در زندان زندانى شدن يوسف ، سومين و آخرين پردهء تراژدى گونهء زندگى اوست ، چرا كه از آن پس ، زندگى او يك سره در آسانى و آسايش بود و اين آسايش و آسانىها آزمونى بود براى سنجش پايدارى و چگونه‌كارى ( - عملكرد ) او به هنگام آسايش و آسودگى ، همان‌گونه كه دشوارىها و گرفتارىهاى پيشين ، آزمونى بود براى سنجش پايدارى و چگونه كارى او در برابر دشوارىها و سختىها . بارى يوسف به گناه بىگناهى به زندان افتاد و پيداست كه زندان براى بىگناه ، بسى دشوارتر و دل‌سوزتر است تا براى گناه‌كار ، هرچند همين آگاهى و اطمينان زندانى بىگناه به بىگناهى خود ، به گونه‌اى مايهء آرامش خاطر و دل‌دارى او نيز هست . « 3 » با اينكه نشانه‌هاى آشكارى چون پارگى پيراهن از پشت ، دست بريدن زنان مصر ، گواهى كودكى شيرخوار و . . . همه بىگناهى و پاك دامنى يوسف را گواهى مىكرد ، با اين همه هيكسوسيان بهتر آن ديدند كه يوسف را چندى - كه اندازهء آن را آشكار نكردند - زندانى كنند ، تا كم‌كم مردم ، داستان رسوايى زن عزيز را كه زبانزد و نقل مجلس همگان به ويژه زنان شده بود ، به فراموشى سپارند . با اين حال ، يوسف ( ع ) نيز زندان را بر آنچه از او مىخواستند ، برگزيد و با پايدارى و پاكى آن را پذيرا شد و در آنجا بود كه تنها و بىكس روز و شب را پيوسته در سپاس و ستايش خدايى مىگذراند كه دل را با نورش روشنايى و حيات مىبخشيد ، و چنين بود كه ناگاه دل و درون خويش را چنان باز و گسترده يافت كه همهء جهان را در بر مىگرفت و روحش را ديد كه

--> ( 1 ) . دربارهء فضاى جوامع داستان‌هاى تورات بنگريد به : محمد بيومى مهران ، اسرائيل ، 3 / 162 / - 218 . ( 2 ) . احمد عبد الحميد يوسف ، همان ، 45 - 46 . ( 3 ) . فى ظلال القرآن ، 4 / 1987 .